با تو
با تو خوشبخت و پر از بودنم
وابستگی نیست
هوس نیست
حادثه ایست که از فاصله عشق تو را میجویید
دوستت دارم
مانند آنچه که مانند ندارد
با تو خوشبخت و پر از بودنم
غم را كه میبینم میخندم
تو را كه دارم غم به چشم نمی آید
اگر از تو دلخور باشم ، بدون حرف
بدون اشاره ای به دل ،
با بوی تو آرام میگیرم .
چه اعجازیست در وجود تو
كه من ناپاك را معتقد میكنی ....؟
دوس دارم خانه ام را ببرم دورتر از حادثه ها
تو بیایی با من
خسته ام از خیانت نزدیكان
به چه میمانم من
به نگاه فریب كارانه
به نگاه دربه در ؟
یا به درد و دلهای پنهانیتان؟
یادتان باشد از چه چیزهایی گذشته ام
و چه گناه های بزرگی را نادیده گرفته ام
به چه میمانم من ؟
بازی بچگانه
یا تمسخر عابر بی خبر از احوالمان ؟
ای دنیای وحشی امروزی
ای جایگاه خیانت های مكرر
مرا ساده پای بند نكردی
خودم خودم را جای كردم در دل فرشته
با من كاری نداشته باش
من چشمهایم را بسته ام
زیبایی فقط اوست .
میروم من و خلوت گریه ها
شما بجز اشك چه از من دیده اید ؟
محبت ؟
نه من محبتی ندارم
به هیچكس
من ظالمی با درد روحانی غم های شبانه ام
مرا دوست ندارید ای ثانیه ها
گذشت من بیشتر از عبور شماست .