از پس شعر ببین

وقتی ...

نویسنده :HOSSEIN
تاریخ:چهارشنبه 31 فروردین 1390-10:45 ق.ظ

گروه ،  

به من اشاره دارند از جهل قافیه ؟؟؟؟

من غزل را كنار میگذارم از فقر احساس شما

وقتی كم میاورید

وصله نیهیلیسمی به ما نچسبانید ...  



مطلب رمز دار : محكوم به افكار كمونیستی

نویسنده :HOSSEIN
تاریخ:جمعه 26 فروردین 1390-11:34 ب.ظ

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.




در حال سرایت

نویسنده :HOSSEIN
تاریخ:سه شنبه 23 فروردین 1390-11:11 ب.ظ

من به من در حال سرایت ،

نیش ، پر زهر و جوشش نیمه خواب

و زبانی بی تاب

چند جمله میفشارد گلوگاهم را ،

با بغض در آمیخته و محكوم ،

نه دوایی دارم

نه صدایی كه رسد

و رساند مرا به حق خویش

پس هنوز میمانم در سكوت و غم خویش .

روزی رسد از كام به بلبل سخنی

بفشارم با سخن ، راه نوش خواب گوارای شما .



دریابید

نویسنده :HOSSEIN
تاریخ:چهارشنبه 10 فروردین 1390-10:51 ب.ظ

زاویه ،

دید هندسی ،

واكنشی از نسل سوم فریاد

خاك باد خاطره ها

و نمك

كمی پر از سوزش زخم .

خار در لای خوراك ،

كباب ماهیان .

نیست نشانی از فهم در نطق شما

و آب

این آب كه در دلش هزاران معترض فریاد دارند

صاحبانش كوسه ها ....

قدرت مال شما ،

اما زاویه را دریابید

كه چنان میچرخد روبه سرمای دو قطب

همه تن پوشتان از بهای خویش گریه كند ....




مرا ...

نویسنده :HOSSEIN
تاریخ:جمعه 5 فروردین 1390-11:54 ب.ظ

یك لحظه خلاصه كن مرا

مرا به من یاد بده

از این معما راه حلم را پیدا كن

من و تو چقدر شبیه هستیم

حدودی در عیار مساوی ...

كمی درگیر معادله شوی

میبینی من ، تو هستم

كمی گیج كننده ام

اما میتوانم عادی باشم

بخندم ، بگویم ، ببوسم

مرا به خودت نشان بده ...




مرا ببخش

نویسنده :HOSSEIN
تاریخ:چهارشنبه 3 فروردین 1390-04:39 ب.ظ

لعنت به حس درونی خاطره های تلخ بی آیین ،

من هنوز با عشق نفسم را از لا به لای تاریكی های اندوه پیدا میكنم

تو مرا به رشد جوانه های امید وعده میدهی

وعده ات شیرین است ، مانند نفسهایت كه به گونه هایم تازگی میبخشند

امید من از زمین احساس تو سرچشمه میگیرد

مرا به اوج ببر ، همراه لذتهای زیستن ،

سوالاتم را كنار میگذارم

تو جواب تمام زنده ماندنم هستی

من جسمم را به پرستش تو وادار نموده ام

روحم  دراسارتی شیرین لحظه هایش را به تو سجده میكند ...

.

.

مرا ببخش

 





 



عقب مانده

نویسنده :HOSSEIN
تاریخ:سه شنبه 2 فروردین 1390-11:05 ب.ظ

 تكرار شدم

نتها را پاره كردم

خودم را حبس كردم

آخر من مذهبی عقب مانده را چه به عشق

آخر من فرهنگ ندیده را چه به عشق

این را برای آنهایی گذاشته اند كه انسان هستند

من ؟

من كه روی رگهایم تیغ كشیدم انسان نیستم

نمیدانم قلبم چه میگوید

ای دل حرف حسابت چیست ؟

مگر كسی را دوست داشته باشی یعنی عشق ؟

مگر كسی را از جانت بیشتر بخواهی یعنی عشق ؟

مگر بخاطر كسی دروغ بگویی یعنی عشق ؟

مگر بخاطر كسی از همه چیز بگذری یعنی عشق ؟

مگر برای كسی پا روی عقایدت بگذاری یعنی عشق ؟

مگر تمام آرزویت ، راحتی كسی باشد یعنی عشق ؟

نمیدانم

اما ......

زندگیم فدای یك لحظه آسودگی او