آخرین خاطره
تو كه خنجرت آماده است ،
مرا با خون چشمم نقاشی كن .
نقش دستم را دیدی ؟
با تیغ ، اسمت را نوشتم روی پوستم
اگر این چسبهای آلمانی نبودند
اكنون دفتری از خاطراتم را نشانت داده بودم
خاطراتی از دیوانگی هایم
و آخرین خاطره از تو كه نزدیكترین كسم هستی .



