unHAPPY از پس شعر ببین
میروم نویسنده : HOSSEIN
میروم من و خلوت گریه ها

شما بجز اشك چه از من دیده اید ؟

محبت ؟

نه من محبتی ندارم

به هیچكس

من ظالمی با درد روحانی غم های شبانه ام

مرا دوست ندارید ای ثانیه ها

گذشت من بیشتر از عبور شماست .


شانس نویسنده : HOSSEIN
غمگینم

غم دارم از این نسبتهای بیگانه

خواهش میكنم

شانس نداشته ام را به من برگردانید

هرچند به شانس اعتقاد ندارم .
تب یخزده نویسنده : HOSSEIN
تب كرده ام

مرا به آغوش بكش

سردم؟

تب یخزده ایست

تو خورشید را گرما بخشیدی ؟

آه

چه زیباست زندگی

و اینكه برای تو زنده باشم .
كاری كنید نویسنده : HOSSEIN
من كه چیزی ننوشتم

خطی از تو نسرودم ،

ریختم

خاكستری طوفانی از جنس سراب

لحظه ای عاشق ، چندی خراب

حال من پیچیده در دور تنم

از غم دیوانگان پر از غمم

مستیم طول نكشد كاری كنید .

یا كه باده  ببرید یا درد و غم .
آخر نویسنده : HOSSEIN
آخر این صحبتها

در میان شاه راه زیستن

خودم را میان تیغ و عابرین پیاده ، جا میگذارم  .
گریه ی آخر نویسنده : HOSSEIN
موسیقی را نمیشنوم

من اهل موسیقی درون خود هستم

تابش نسل اول را اندیشه نمیكنم

من تفكر جدید عاقبت گرایی شده ام

دستانم یخ زده اند ، مانند سرمای درونتان نسبت به من

ترانه های زیستن خود را گوش كنید

من دنیا را به گونه ای نوین یافته ام

تیغ ، صبر

و انسانهایی كه دوست دارند بزنم ،

نمایش دوست داشتن ، برای بازیگر جواب نمیدهد

مرا میكشید با عقاید بی هدف "اورانی"

زندگی من چند روز ادامه خواهی داشت ؟

مرگ خواهد آمد

و گریه ی آخر روی سن تماشایست .
شب زفاف نویسنده : HOSSEIN
شب زفاف آینه ها را به پیكر بازتاب غصه میسپارید

بپیچان ناله ی مونث بی شور را

او نمیخواهد ،

آینه بشكن ،

دیگر كسی تمیزت نمی كند .
نمیشنوم نویسنده : HOSSEIN
خشمی در درونم افروخته شده

صدایتان را دیگر نمیشنوم

من چشمانم را بسته ام

بی ادبی را تحمل نمیكنم .
زندگی را زندگی كنیم نویسنده : HOSSEIN
لبهای ملتهبم

بوسه های عاشقانه ات

و من كه اسیر احساس تو هستم

زندگی پایان نمی پذیرد

مگر اینكه تو نباشی

من امیدوارم

به تو

و به ، با تو بودن

با من باش زندگی را زندگی كنیم به معنای واقعی .
قیاس نویسنده : HOSSEIN
مردم را ببین

آن پسر را ببین

خوش به حالش

ابروانش ، موهایش ، صورت صافش

من هیچ چیز دنیوی ندارم

مرا اینگونه قیاس كردن كار اهل دل نیست

من در فرهنگ شما جای ندارم .


باور نداری نویسنده : HOSSEIN
ملتهب

جای تمام نفسهایت ،

كجا میروی ؟

بی خبرم از ذهنیت تو

همانطور كه مرا باور نداری .
تاوان نویسنده : HOSSEIN
من كمی ظالم میشوم وقتی با من غریبه باشید

خانه ی آخر را هم تصرف كردم

اما ،

میان راه ، دیوار زندگیم ترك برداشت

چیزی كه به آخرین خانه رسیده است انسان نیست

یك كاغذ مچاله ی پر زخم و قلم خوردگیست

كه تاوان راه پر خطرش را داده

من

مرگم را دیدم .
باور نویسنده : HOSSEIN
این عطر آشنا نیست

عطر من نیست

من در این حدود پرواز هم نمیكنم

چه برسد به بزرگ بودن ظاهری

من چه چیزی را باور كنم ؟

باخت تمام زندگی را ؟

یا برنده شدن شما در مقابل ضعف باور من ؟
بوم سیاه نویسنده : HOSSEIN
مرا بكش

این بود حرف آن روزهای من

این بود رمز ورود به روح من .

مرا روی بوم سیاه و اندوهگینی نقاشی كردی

حداقل از من نگهداری میكردی

رفتی و نقاشی حزن انگیزت به تو نگاه میكرد

و مرا در نمایشگاه محكومان به درد رها ساختی .


. نویسنده : HOSSEIN
آرامش میخواهم

نوحه

شده نوای زندگی این روزهای من


من اندوهگین ، آرامتر بنظر می آیم .
  • تعداد صفحات :27
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  
اَبر برچسبها
آمار
تعداد کل مطالب ارسالی
تعداد کل نویسندگان
تاریخ آخرین بروزرسانی
تعداد بازدید امروز از وبلاگ
تعداد بازدید دیروز از وبلاگ
تعداد بازدید ماه قبل
تعداد بازدید کل از وبلاگ
تاریخ آخرین بازید از وبلاگ
نویسندگان